ماكسيم گوركي، نويسنده سرشناس روسي در يك جمله طنزآميز مي‌گويد: ((ما همگي از زير شنل گوگول بيرون آمده‌ايم)) و با اين جمله ضمن اظهار ارادت به نيكلاي گوگول نشان مي‌دهد كه نويسندگان و ادباي روسيه، غير مستقيم خود را از شاگردان گوگول دانسته و از كتاب معروف او يعني ((شنل)) تاثير گرفته اند. به نوعي اين گفته گوركي رابطه شعرا و ادباي شهر ما را نسبت به استاد سيد شكرالله روشن، شاعر دلسوخته اراكي تداعي مي‌کند.

استاد سيد شكرالله روشن با تخلص شعري ((روشن)) در سال 1281 هجري شمسي برابر با سال 1320 هجري قمري در شهر اراك ديده به جهان گشود. پدر وي به ((آقا جمال معلم)) معروف بود، وي فرزند خود را علاقه‌مند به علم و ادب تربيت نمود ولي كودك هوشمند ضمن درس خواندن مقدماتي به جنبه شعر و شاعري دروس خود بيشتر علاقه نشان مي‌داد. لذا پس از اتمام دوران مقدماتي تحصيل، اشعار و ابيات بسياري سروده بود و در اين هنگام نيز براي كسب درآمد به حرفه خياطي روي آورد و با هوش سرشاري كه داشت بعد از مدتي كوتاه در اين حرفه به درجه استادي رسيد و تا پايان عمر به اين شغل اشتغال داشت و در مغازه خياطي خود با دوستان و شعرا و ادبا ديدار مي‌كرد و بنا به قول استاد عطاالله مجدي ((بسياري از شعراي فعلي اراک زير دست وي کارآموزي نموده اند و به ياد دارم که زماني پشت شيشه دکانش در خيابان مخابرات نوشته بود: اينجا شعر وصله مي‌شود)). اشعار گوناگوني در زمينه هاي اخلاقي، اجتماعي، طنز و... از وي در نشريات و مجلاتي نظير: ارمغان، آينده، روشندل، صبح امروز، باغ صائب، هدي و نامه اراک منتشر شده است که دقت در آنها ميزان تبحر و چيره دستي او را در سرودن شعر نشان مي‌دهد.
استاد روشن هر موقع احساس مي‌كرد كه موضوعي جديد در ذهنش در حال شكل‌گيري است فوراً آن را به صورت شعر در ابياتي دل‌انگيز مي‌سرود و در هر نوع كاغذي كه در اختيارش بود مي‌نوشت ولي متاسفانه براي چاپ و انتشار سروده هايش اقدامي نکرد و پس از درگذشتش نيز عليرغم کوشش و تلاش فراوان استاد سيد عطاالله مجدي و زحمات استاد محمد حسين کريمي نورعيني در خوشنويسي اين اشعار و آثار، تا به اکنون تدوين و چاپ اين مجموعه سروده ها ميسر نشده است که اميد است اين امر به بهترين وجه در آينده اي نزديک ممکن گردد.
شاعر دلسوخته اراكي اشعار و ابيات خود را در كليه قالب‌هاي شعري نظير: غزل، قطعه، قصيده، ‌رباعي و... مي‌سرود و مضمون‌هاي شعري وي در اكثر موضوعات روز و موارد بكر و تازه دور مي‌زد و به خاطر همين صفت بود كه شاعر و اديب گرانقدر آقاي فريدون گرايلي متخلص به فرياد نيشابوري (مؤلف كتاب نيشابور شهر فيروزه) در سفري که به اراک داشتند، ضمن تعريف و تمجيد از همه شاعران اراک فرمودند: اشعار روشن بيش از همگان مرا تسخير کرده است. سروده هاي استاد روشن، تنها نظم نيست بلکه واقعاً شعر مي‌باشد.
سلسله نسب سيادت استاد سيد شكرالله روشن اراكي طبق تحقيقات نسابه مدقق حجه الاسلام فراهاني به اين شرح مي‌باشد: سيد شكرالله روشن بن سيد جلال بن حبيب بن ميرزا امين بن محمد بن علي بن فتحعلي بن رضا بن روح الله بن مير قطب الدين و از طريق ايشان به حضرت سلطان سيد احمد (ع) صاحب بقعه و بارگاه در هزاوه و به واسطه ايشان اين سلسله سيادت به حضرت سيد الساجدين امام زين العابدين (ع) انتساب مي‌يابد.
استاد روشن در زندگي بسيار آزاده و درويش مسلک بود و براي دنياي فاني ارزشي قائل نبود و لذا همواره بدون وابستگي به هر چيزي نظر خود را در كمال تيزبيني و نقادي، به صورت شعر ارائه مي‌كرد که به همين سبب بعضي افراد از حق‌گويي و رك‌گويي وي خوشنود نبودند و متاسفانه به جاي اينكه مراتب بزرگي و فضل استاد را در نظر آورند زبان به طعنه و شكايت مي‌گشودند، ولي شاعر بزرگوار از همه پلشتي ها و زشتي ها با ديده اغماض گذشت مي‌كرد.
استاد سيد شكرالله روشن اراكي سرانجام پس از عمري گردش در دنياي پر راز و رمز شعر، در اسفندماه 1376 دار فاني را وداع گفت و شعرا و ادباي استان نيز با دلي سوخته از داغ مرگ وي، جسم بي‌جان او را در خاك تيره مدفون نمودند ولي ياد روشن، چون مشعلي فروزان در دل هر علاقه‌مند به ادب فارسي روشني مي‌بخشد.
در سوگ و غم اين اديب شاعر اکثر شعرا و ادبا با سرودن اشعار و ابياتي احساسات خود را نشان داده اند که من باب نمونه به بعضي از اين مراثي اشاره اي مي‌شود:
استاد ولي الله پذيرا چنين سروده است:
عشقي به جان خريد و گريزان ز هوش شد

روشن چو شمع و غلغله اي در خروش شد

تـا آن زمـان کـه مست پيـام سـروش شد

بـا آن پيـام شعـله عـمـرش خـموش شد

استاد محمد محسن سوري نيز چنين سروده است:
از مرگ پير عشق دل و ديده خون گريست

پير قـلم کـه در همه عمرش غريب زيست

او گـرچـه بـود همدم و هم نـاله بـا قـلم

کس بـاخبر نشد کـه اين پير خسته کيست

ضمناً در اينجا نيز براي آگاهي خوانندگان محترم اشعاري از وي انتخاب شده و درج مي‌گردد تا شمه‌اي از هنر و ادب وي نشان داده شود.

هر که گم شد هستيش گردد فنا

جـوي بـاريـکي به دريا بد روان

بـود در رفتن تـو گفتي دل گـران

مـانعـي انـدر سـر راهـش نـبود

ليک وصل يـم به دلـخواهش نبود

آسمـانـهـا علتش جـويـا شدنـد

عـلتش جـويـا ز طـوفـانها شدند

پرسشي شدنيز ازآن جوي ضعيف

خـود ضعيف اما ز سر تا پا لطيف

گـفت من در ساحت دريـا گـمم

خـوار و بـي مـقدار نـزد قـلزمم

حـال گـمنامم وليکـن گـم نيـم

قـطره اي هستم، اگـر قـلزم نيـم

ليـک در کـانـون قـلبـم آفـتاب

مي‌درخشد همچو در شب ماهتاب

زانـکـه گـمنامي گـم ناگشته اي

بهتر است از شهـرت گـمگشته اي

حـالـيـا ايـن بـاشـدم سـر بـقا

هـر کـه گـم شد هستيش گردد فنا

آسمانـها جـمله گفتندش کـه زه

نـام گـم از اصل بـي نـامـيت بـه

حسرت و ندمت ايام تباه

عـمر انسان را سه مرحله است

زين مراحل دل وجان در گله است

اولـين دوره اش ايـام شـبـاب

اشتبـاه است و همه غفلت وخواب

پس کهولت همه پيکار و جدال

بهـر ديـن بهـر وطـن بهـر عيـال

سيمين مـرحـله اش پيري و آه

حـسـرت و نـدمـت ايـام تـبـاه

رسوايي

ترسم جنون غالب شود كارم به شيدايي كشد

طغيان كند عشق و مـرا در بـحر رسوايي كشد

مرسوم بودي يك نگه، وقتي به روي گلرخان

در عهد تو منسوخ و هين اشكم به سقايي كشد

دل را نمايم بر حذر، زين عشق و راه پر خطر

چون شيخ صنعان عاقبت ترسم به ترسايي كشد

در وادي عشق و جنون افتاده، مي‌ترسم كنون

آهـم بسوزد دهـر و سر بـر چرخ مينايي كشد

آنكس كه درديوانگي شد شهره، كي فرزانگي

خواهد كه باشد رهنمون كاو را به دانايي كشد

با غير مي‌گويـد سخن تا آنكه سوزد جان من

كـار من و آن سيمتن آخـر بـه رسوايي كشد

منابع:
1- بني فاطمه در استان مرکزي- تأليف و تحقيق کمال الدين فراهاني
2- گلهاي رنگارنگ- به کوشش سيد عطا الله مجدي
3- مجله ارمغان- مهر 1347، فروردين و آذر 1348– وحيد دستگردي
4- طنز آوران اراک- يوسف نيک فام