بيستم دي‌ماه يادآور خاطره غم‌انگيز از دست دادن اميركبير، بزرگمرد اصلاحات و اصلاح‌طلبي در نظام فاسد قاجاريه مي‌باشد. از اين رادمرد، آثار زيادي باقي مانده كه يكي از آنها پايه‌گذاري و افتتاح دارالفنون، يعني اولين مركز پيشگام علمي- تحصيلي علوم جديد در ايران مي‌باشد. به همين مناسبت ضمن گراميداشت ياد و خاطره ميرزا تقي خان اميركبير، شرح حال اولين پزشك فارغ‌التحصيل دارالفنون كه ضمناً اهل استان مركزي مي‌باشد تقديم مي‌شود.

دكتر ميرزا ابوالحسن‌خان بهرامي تفرشي فرزند ميرزا عبدالوهاب تفرشي در چهاردهم فروردين سال 1224 هجري شمسي برابر با بيست و سوم ربيع الاول سال 1261 هجري قمري مطابق با دوم آوريل سال 1845 ميلادي در محله ترخوران شهر تفرش پا به عرصه وجود گذاشت. وي در هشت سالگي به مکتب رفت و تا چهارده سالگي دروس ابتدائي را فرا گرفت. در اين موقع پدرش به علت بيماري کدورت آب مرواريد بينائي خود را از دست داد و اطرافيان نيز به سبب اين مشکل و همچنين وضع بد مالي خانواده، مايل به ادامه تحصيل ابوالحسن نبودند ولي پدرش با وجود کمي بضاعت مالي و نداشتن بينائي، فرزند مستعد خود را تشويق به تحصيل علم و کسب دانش نمود و فرزند خلف نيز پاسخ مناسب به زحمات و دلسوزي پدر داد به شکلي که در طي چهار سال با حداقل امکانات و حداکثر پشتکار در وطن خود دروس مقدماتي و دروس اختصاصي نظير: زبان فارسي و عربي، نجوم و هيئت، طب و فلسفه قديم را تحصيل نموده و در مقايسه با ديگر دانش آموزان به پيشرفت و ترقي بي سابقه اي دست يابد.
دانش آموز مستعد تا 18 سالگي در منطقه و محل تولد خود به کسب علم و تحصيل مشغول بود تا اينكه احساس نمود مدرسان محلي به صورت تخصصي نمي‌توانند كمكي به وي نمايند. لذا در سال 1242 هجري شمسي برابر با 1279 هجري قمري به تهران مهاجرت كرد و در هر مجمع و مجلسي که براي تدريس علم برپا بود وارد مي‌شد ولي از آنجا که خاطرش بيشتر به علم طب تمايل داشت در سال 1243 هجري شمسي برابر با سال 1280 هجري قمري ضمن نام‌نويسي در مدرسه طب دارالفنون تحصيلات خود را در اين رشته ادامه داد. در اين مركز بود كه نبوغ و استعداد علمي بيش از حدش مورد توجه اساتيد و مسئولين دارالفنون قرار گرفت و در امتحانات مرحله اول به دليل اخذ نتايج خوب ضمن دريافت دوازده تومان مقرري در هر ماه، به دريافت يک قطعه نشان درجه سه (مس) نيز نائل گشت و در امتحانات مرحله دوم هم به علت سعي و کوشش وافر در فراگيري علوم، علاوه بر افزايش ده توماني مقرري در هر ماه، به دريافت يک قطعه نشان درجه دو (نقره) نيز نائل شد و در نهايت طي ده سال تحصيل که با جهد و کوشش بسيار همراه بود در امتحانات مرحله سوم توانست بهترين نتيجه را حاصل نمايد لذا علاوه بر افزايش ده توماني مجدد مقرري در هر ماه، مسئولين او را شايسته دريافت نشان طلا دانستند و در مراسمي وي همراه با کسب رضايت نامه مسئولين دارالفنون، به دريافت نشان افتخار طلا از دست مدير دارالفنون موفق گرديد (اين نشان به دانشجويان ساعي اهدا مي‌شد).
سرانجام ابوالحسن جوان، اين دانشجوي كوشا، تحت نظر دكتر طولوزان (Tholozan پزشك فرانسوي دربار ناصرالدين‌شاه كه ضمناً مدرس طب در دارالفنون بود) تحصيلات خود را تكميل نمود و نهايتاً توانست در سال 1253 هجري شمسي برابر با سال 1291 هجري قمري با عنوان اولين نفر در علوم پزشكي جديد از دارالفنون گواهينامه پايان تحصيلات در رشته پزشكي دريافت نمايد.
پس از دريافت گواهينامه مربوطه و اتمام تحصيلات علمي و تجربي و گذراندن دوره‌هاي كارآموزي تخصصي زير نظر پزشكان مدرس دارالفنون، دكتر ابوالحسن‌خان تفرشي براي خدمت به همنوعان شهر اراك را انتخاب كرد و به مدت دو سال در اين شهر به معاينه و درمان بيماران مشغول بود تا اينكه در سال 1255 هجري شمسي برابر با سال 1293 هجري قمري خبر شيوع بيماري طاعون در گيلان را شنيد و به حدي وي دستخوش احساسات پاك و بي‌آلايش بشر دوستانه خود شد كه بلافاصله به سوي شهر رشت حركت كرد و پس از ورود، بلادرنگ به مبارزه با عوامل مؤثر در شيوع بيماري پرداخت و با همكاري جامعه پزشكي و مردم شهر رشت، چنان قاطعانه و علمي با اين بيماري مبارزه نمود كه پس از مدت كوتاهي اثري از طاعون و مبتلايان به اين بيماري باقي نماند.
در پايان برنامه مبارزه با بيماري طاعون در شهر رشت، پزشك جوان تجربيات و معلومات خود را درباره بيماري طاعون به شكل رساله‌اي به مسوولين مربوطه (مجلس حفظ الصحه مركزي) ارائه نمود. در اين رساله به حدي مطالب جامع و كامل پردازش شده بودند كه هيچگونه مورد كوچكي نيز فراموش نشده بود و استدلالات علمي و تخصصي به كار رفته در اين رساله به قدري از جزالت و استحكام برخوردار بودند كه رئيس مجلس حفظ الصحه مركزي، وزارت علوم و پزشكان آن زمان همگي لب به تحسين و تقدير و تشكر گشودند.
پس از مدتي طبابت و خدمت به همنوعان در شهرهاي اراك، رشت، تبريز و تهران، اين پزشك و طبيب عاليقدر بنا به درخواست مديريت دارالفنون و با تصويب وزير علوم (اعتضاد السلطنه) در سال 1259 هجري شمسي برابر با سال 1297 هجري قمري ملقب به لقب خان گرديد و سي تومان افزايش مقرري ماهانه نيز به وي اختصاص يافت و به عنوان استاد و مدرس در دارالفنون انتخاب شد و تدريس خود را در مدرسه طب آغاز كرد و چند سال بعد نيز به عنوان پزشك بيمارستان دولتي (طبيب كشيك خانه دولتي) با حفظ مقام استادي دارالفنون منصوب گرديد.
اين پزشك برجسته هرگز از فكر مطالعه غافل نبود و روزي نمي‌گذشت كه مطلب تازه‌اي ياد نگيرد و يا تجربه جديدي كسب نكند، كتب مختلف را چون جان شيرين دوست مي‌داشت و لذت زندگي را در مطالعه آنها مي‌دانست به طوري كه انشاي روان و نثر دلپذير وي در تأليف اتش ميزان تأثير اين مطالعات را نشان مي‌دهد.
دانشمند گرانمايه و طبيب اديب دكتر بهرامي تفرشي در سال 1264 هجري شمسي برابر با سال 1302 هجري قمري براي مطالعات بيشتر در امور پزشكي، به كشور فرانسه مسافرت نمود و به مدت دو سال در بيمارستان‌هاي بزرگ شهر پاريس به امر پزشكي مشغول بود و تجربه كسب مي‌كرد و پس از كسب تجربيات لازم و خريداري کتب و اسباب و آلات مورد نياز طبابت، در سال 1266 هجري شمسي برابر با سال 1304 هجري قمري به ايران مراجعت نمود.
پس از مراجعت به وطن، مرحوم مخبرالدوله هدايت وزير علوم آن زمان، با توجه به سابقه درخشان دكتر بهرامي در علم پزشكي و همچنين اخلاق و رفتار دلسوزانه كه ناشي از مديريت و تدبير و تدبر اين پزشك تفرشي بود، ضمن اعطاي درجه سرتيپ سوم و يکصد تومان افزايش حقوق، او را به رياست بيمارستان دولتي تهران (بيمارستان سينا) منصوب نمود. جناب دكتر ابوالحسن‌خان بهرامي تفرشي در ساليان بعد نيز توانست با جهد و کوشش در انجام وظايف محوله لياقت و کارداني خود را نشان دهد که وي را شايسته درجه سرتيپ اولي دانسته و او را ملقب به لقب عمده الامرا نمايند.
وي به مدت 20 سال رياست بيمارستان دولتي را به عهده داشت و علاوه بر رياست در بخش جراحي نيز به انجام جراحي بيماران و دردمندان مشغول بود و همواره دلسوزي به وضع بيماران را در دوران رياست، سرلوحه امور خود داشت تا اينكه به افتخار بازنشستگي نايل گرديد. ولي اين انسان عالم و پزشك دانشمند پس از بازنشستگي تدريس طب را رها نكرد و در منزل شخصي شاگردان خود را تعليم مي‌داد و ضمناً در مطب شخصي واقع در خيابان استخر، بيماران را مي‌پذيرفت و معاينه و درمان مي‌كرد.
اين استاد بزرگ و پزشك عاليقدر شاگردان بسياري را براي خدمت به هموطنان تربيت نمود كه از شاگردان برجسته وي در اولين دوره تدريس مي‌توان از دكتر سراج، دكتر نجات‌الله خان كحال، دكتر مزين‌السلطان، دكتر مترجم السلطان و دكتر سيد محمودخان نام برد و از شاگردان برجسته وي در دومين دوره تدريس نيز مي‌توان از دكتر علي‌ نورالحكما، دكتر سيد محمد صادق صديق الاطباي اصفهاني، دكتر مسيح برجيس، دكتر ميرزا يوسف گيلاني و دكتر مهدي كامكار نام برد.
دكتر ميرزا ابوالحسن‌خان بهرامي تفرشي علاوه بر انجام وظيفه در سمت استادي و رياست مجامع مختلف علمي، در تأليف و تصنيف موضوعات علمي وتحقيقي نيز يد طولائي داشت و غير از رساله مربوط به شناخت و درمان بيماري طاعون كتبي نيز نوشته كه به چاپ رسيده‌ و منتشر شده‌اند اسامي برخي از اين كتب به شرح ذيل مي‌باشد:
1- مفتاح‌الدلايل- كه به معرفي انواع و اقسام نبض در افراد و اشخاص مختلف مي‌پردازد. اين كتاب به علي‌ قلي‌ ميرزا اعتضاد السلطنه وزير علوم و رئيس دارالفنون تقديم شده است.
2- مطلع الطب الناصري- كه انواع بيماري‌هاي داخلي انسان را معرفي مي‌‌كند. اين كتاب به ناصرالدين‌شاه تقديم شده است.
3- فيزيولوژي و بهداشت- در اين كتاب طرق پيشگيري بيماري‌ها و موضوعات بهداشت عمومي و فردي توضيح داده مي‌شود.
4- پاتولوژي در طب- در اين كتاب بيماري‌هاي مربوط به انسان معرفي و توضيح داده مي‌شود.
5- پاتولوژي جراحي- همانطوري كه از نام اين كتاب مشخص است، در اين کتاب بيماري‌هاي مربوط به جراحي توضيح داده مي‌شود.
6- تشريح- در اين كتاب كه در نوع خود اولين كتاب تشريح به زبان فارسي است، تشريح اعضا و جوارح انسان از نظر علم پزشكي توضيح داده مي‌شود و در انتهاي کتاب، زندگي نامه خود نوشت مولف نيز درج شده است.
7- کتاب کحالي- در اين كتاب بيماري‌هاي مربوط به چشم انسان معرفي و توضيح داده مي‌شود.
دكتر دانشمند و نويسنده ارجمند با تمام ويژگي‌هاي فوق‌الذكر، انساني با اخلاق فوق‌العاده مثبت بود و با مردم خصوصاً بيماران و درماندگان در كمال مهرباني و محبت رفتار مي‌كرد و حتي‌الامكان در رفع درد و ناراحتي آنها سعي و كوشش وافر داشت.
اين افتخار استان مركزي، علي‌الخصوص شهرستان تفرش در سال 1287 هجري شمسي برابر با سال 1326 هجري قمري به رياست مجلس حفظ الصحه ملي ايران انتخاب شد و تا اواخر عمر شريفش در اين مقام خدمت به همنوع و هموطن را انجام مي‌داد تا اينكه در سال 1291 هجري شمسي برابر با سال 1330 هجري قمري و مطابق با سال 1912 ميلادي روح افلاكي از جسم خاكي جدا شد و به عرش الهي پرواز نمود تا جامعه طب و مردم ايران ضمن عزادار شدن از داشتن چنين گوهر ارزنده و پر ارزشي محروم شوند.
منابع:
1- کتاب تشريح- دكتر ميرزا ابوالحسن‌خان بهرامي تفرشي
2- از طبرسي تا حسابي- دکتر محسن ذوالفقاري
3- مجله تندرست- سال 15، شماره 1- دكتر احمد سيد امامي
4- نامداران اراك- حسن صديق- به كوشش محمدرضا محتاط