محمدعلي سپانلو، منتقد معروف در معرفي نويسندگان پيشرو كشورمان، ضمن بررسي مباحث مختلف و انواع گوناگون آثار فرهنگي مكتوب، رمان را به دو گروه اصلي يعني گروه رمان تاريخي و گروه رمان اجتماعي تقسيم مي‌كند و در گروه رمان اجتماعي، کتاب تهران مخوف نوشته مرتضي مشفق كاظمي تفرشي را به عنوان اولين رمان اجتماعي معرفي مي‌‌كند. او ضمن معرفي کتاب و نويسنده آن، بررسي منتقدانه خود را نيز انجام مي‌دهد و در نهايت رمان تهران مخوف را شروعي شايسته در گروه رمان اجتماعي مي‌داند.

نكته جالب توجه اينكه در بررسي كتاب تهران مخوف در منابع گوناگون خواننده متوجه مي‌گردد كه اين كتاب يكي از صادرات ادبي استان مركزي است. زيرا نويسنده اين کتاب، آقاي مرتضي مشفق كاظمي (كه شرح حالش در سطور بعدي مي‌آيد) يكي از فرزندان اين مرز و بوم مي‌باشد كه به نام استان مركزي مشهور است.
مرتضي مشفق كاظمي تفرشي فرزند ميرزا رضا تفرشي در 29 شهريور 1281 هجري شمسي برابر با 17 جمادي‌الثاني 1320 هجري قمري به دنيا آمد. وي از همان ابتداي كودكي به خواندن روزنامه و كتاب علاقه نشان مي‌داد و وقتي ديگران مطلبي را مي‌خواندند او با وجودي كه سواد خواندن و نوشتن نداشت سراپا گوش بود و اين وضع را تحمل مي‌کرد تا اينكه به مدرسه رفت و توانست دوران آموزش تحصيلات مقدماتي را در مدرسه ثروت طي كند. در اين دوران که از دوران سخت و تاريک کشورمان محسوب مي‌شود قرارداد 1907 بين کشورهاي انگلستان و روسيه مبني بر تقسيم ايران به دو منطقه تحت نفوذ افشا گرديد، مرگان شوستر آمريکائي (متخصص در امور اقتصادي) جهت اصلاح امور اقتصادي به ايران دعوت شد ولي بر اثر فشار و التيماتوم دولت روس و بي لياقتي دولت وقت از ايران اخراج شد و باز هم در همين دوره بود که لشکر روسيه تزاري در آذربايجان ضمن عمليات خود سرانه اشغال آذربايجان و ديگر اعمال شنيع، ثقه الاسلام تبريزي و جمعي ديگر از آزاديخواهان تبريز را به دار آويخت و نهايتاً عمل فجيع و تاسف بار به توپ بستن مرقد مطهر حضرت امام رضا (ع) نيز در همين دوران صورت گرفت.
مرتضي در چنين شرايطي براي ادامه تحصيل به دارالفنون رفت و در آنجا به رشته حقوق تمايل نشان داد و در اين رشته ادامه تحصيل داد ولي به علت آشفته بودن اوضاع كشور و پايان سلسله قاجاريه و فساد اداري- اجتماعي كشور، خصوصاً فساد جنسي و انحطاط اخلاقي جامعه، تحصيلات خود را نيمه‌تمام رها كرد. او جهت مبارزه با وضعيت موجود و براي انعكاس مشكلات و آگاهي دادن به مردم ابتدا در وادي شعر خود را آزمايش كرد و حتي تخلص شعري مشفق را براي خود برگزيد ولي از نوع اشعار و سرودن شعرهاي خود راضي نبود لذا از شاعري و شعر گفتن دست کشيد. مدتي نيز به تئاتر و بازيگري در تئاتر روي آورد ولي اين فعاليت نيز روح هنرمند و حساس وي را ارضا نکرد و در نتيجه كلاً اينگونه فعاليت ها را فراموش كرد و کنار گذاشت.
مشفق جوان سرانجام در زماني که تقريباً نوزده ساله بود در تابستان سال 1301 هجري شمسي دست به نگارش كتاب تهران مخوف زد و با همتي والا و قابل تحسين، طي دو هفته اين کتاب را نوشت. متن كتاب نيز به تدريج به صورت پاورقي در روزنامه ستاره ايران (از روزنامه هاي مهم و کثيرالانتشار آن دوره تهران) منتشر گرديد، در اين کتاب نويسنده با ابراز احساساتي تند و پرشور به جامعه و اطراف خود نگاه کرده و با پر رنگ کردن فقر و محروميت، اميدوارانه مردم را به اصلاح اجتماع فرا مي‌خواند. پس از اظهار علاقه و استقبال خوانندگان روزنامه، در سال 1303 هجري شمسي کتاب تهران مخوف به صورت كتابي مستقل نيز چاپ شد، کتابي که بعداً از کتابهاي پر فروش و تاثيرگذار کشورمان محسوب گرديد. به قول نويسنده از صبا تا نيما، اين کتاب در آثار قلمي نويسندگان آينده و در بيداري مردم ايران تاثير فراوان داشته است.
کتاب تهران مخوف در سال 1301 هجري شمسي و در چهار جلد نوشته و منتشر شد و دنباله آن که يادگار يک شب نام دارد نيز در سال 1303 هجري شمسي در دوجلد نوشته و انتشار يافت و در همين سال بود که تهران مخوف توسط الکساندر ناردوا به روسي ترجمه و در مسکو منتشر شد و همچنين اين کتاب به زبان آذربايجاني و با نام ((کورکولي تهران)) نيز ترجمه و منتشر گرديد.
نويسنده جوان براي اتمام تحصيلات خود كه در دارالفنون نيمه كاره مانده بود به كشور آلمان مسافرت كرد و در آنجا تحت تأثير افكار و عقايد دانشمند و فيلسوف بزرگ ايراني يعني استاد حسين كاظم‌زاده ايرانشهر قرار گرفت و در مجله ايرانشهر و همچنين در مجله تجددخواه ديگري كه فرنگستان نام داشت نيز مقالات و مطالبي نوشت و به عنوان عضو هيئت تحريريه اين مجلات همکاري خود را با آنها ادامه داد. وي در مجله فرنگستان که توسط تعدادي از جوانان آزاديخواه و روشنفکر راه اندازي شده بود ستوني را به خود اختصاص داد، در اين ستون كه به نام چاي ساعت پنج معروف بود مطالبي را با موضوع و تم انتقادي و طنز مي‌نوشت، خوشبختانه اين دانشجوي حقوقدان از عهده مطلب خوب برآمد و ستون چاي ساعت پنج طرفداراني پيدا كرد. و در همين دوران (سال 1303 هجري شمسي) همانطور که ذکر شد كتاب تهران مخوف به زبان روسي ترجمه و منتشر شد و نويسنده را بر آن داشت تا دنباله داستان را به نام يادگار يك شب منتشر نمايد.
نويسنده و حقوقدان جوان بعد از اتمام تحصيلات رشته حقوق در كشور آلمان جهت استراحت و تفريح چند ماهي به فرانسه مسافرت نمود و پس از آن در سال 1304 هجري شمسي به ايران بازگشت. هر چند اين فرزند استان مركزي قبل از مسافرت به اروپا با سبك‌هاي مختلف ادبي و اروپايي از قبيل رئاليسم، رمانتيسم، ناتوراليسم و... آشنا بود و با ادبيات غني روسيه و فرانسه آشنايي كامل داشت و رگه هائي از اين تاثيرات را مي‌توان در آثار و نوشته هايش مشاهده کرد ولي پس از بازگشت از اروپا، معلومات و توانمندي خود را به صورت منطقي و علمي به كار گرفت و با تأسيس انجمن ايران جوان (كه با كمك و همياري دوستان همفكرش صورت پذيرفت) در صدد برآمد آرمان و آرزوهاي خود را عملي کند و مديريت مجله ايران جوان (ارگان اين انجمن) را خود بر عهده گرفت و در كنار آن توانست داستان‌هايي مانند گل پژمرده را در سال 1308 هجري شمسي و به دنبال آن اشك پربها را در سال 1309 هجري شمسي منتشر نمايد.
مرتضي مشفق كاظمي تفرشي در دوراني که علي اصغر حکمت وزير امور خارجه بود جذب اين وزارت خانه شد، بدين شکل که با توجه به تحصيلات و تجربيات و شهرتي که نويسندگي براي وي به ارمغان آورده بود او را در سال 1308 هجري شمسي به همکاري در وزارت امور خارجه دعوت نمودند و بلافاصله به عنوان رايزن فرهنگي به ماموريت خارج از کشور اعزام شد، بعد از مدتي نيز به عنوان دبير اول سفارت ايران در سوئد انتخاب گرديد که البته در اين بين به علت توانائي و لياقتي که داشت مراحل ترقي را در اين مسير تا وزيرمختاري و سفارت طي کرد و پس از اتمام دوره هاي ماموريت خارج از کشور، در داخل کشور به رياست کل تشريفات وزارت امور خارجه منصوب شد و در اين پست نيز همانند قبل، با نظم و دقتي بي نظير مشغول به خدمت گرديد که از خاطرات اين دوران مسافرت داگ هامر شولد دبيرکل سوئدي سازمان ملل متحد در سال 1334 هجري شمسي به ايران و پذيرائي وي توسط مشفق كاظمي را مي‌توان نام برد.
فعاليت‌هاي اداري و كاري تمامي وقت اين نويسند و اديب را گرفته بود و وي وقتي براي فعاليت‌هاي ادبي نداشت ولي با اين حال در كوچكترين موقعيت از نوشتن باز نمي‌ايستاد و تمامي خاطرات خود را از دوران كودكي تا ساليان بعد در كتابي به نام روزگار و انديشه‌ها ذكر كرده است، اين كتاب كه در واقع زندگينامه و خاطرات خودنوشت وي مي‌باشد، سراسر عمر او را به طور مداوم تا سال 1356 هجري شمسي كه سال مهاجرت وي به کشور فرانسه است در بر مي‌گيرد. مرتضي مشفق كاظمي تفرشي، اين نويسنده و اديب فرزانه سرانجام در سال 1374 هجري شمسي در شهر پاريس ديده از جهان فرو بست.
منابع:
1- از صبا تا نيما- جلد دوم- تأليف يحيي آرين پور
2- كارنامه نثرمعاصر- تأليف دكترحميد عبدالهيان
3- سوئدي ها در ايران- نگارنده محمد مددي
4- نويسندگان پيشرو ايران- تأليف محمد علي سپانلو